به نام مقلب قلب ها .
سالها رو نشمر ... خاطره ها را بشمر ... مقیاس عمر تعداد نفس هایی نیست که فرو می بریم بلکه لحظه هایی است که نفسمونو بیرون می دیم .
یکی دو روز بیشتر تا سال نو نمونده .
من تازگی ها هیچ وقت درست و حسابی این سال ها رو یاد نمی گیرم . چند روز پیش داشتم از دوستم می پرسیدم که الان سال 85 یا 86 ؟ 
انگار این روزای آخر سال هیچ کاری جز خرید کردن نداریم .
من که نشستم اینجا و یه لیست طویل از آهنگ هایی که تو این سال دوسشون داشتم رو انتخاب کردم و بهشون گوش می دم .
با هر کدوم چندین و چند خاطره برام تداعی می شه !
دلم می خواست بعضی از این آهنگ ها رو اینجا بنویسم تا با بعد ها مقایسه کنم .
سالی که گذشت نه زیاد خوب بود نه زیاد بد !
من همیشه ساعت های آخر سال تحویل به جای اینکه به فکر سال جدید و کارهایی که باید تو این سال انجام بدم باشم ؛ به فکر سالی که رو به اتمام هستم .
سالی که
باسرعتی کمی کمتر از سرعت 3 در 10 به توان 8 ( ! ) گذشت و کاشکی که فقط می گذشت !
به این فکر می کنم که تو این سالی که گذشت چقدر آدم درستی بودم ؟
چقدر خوب بودم ؟ و چقدر مهربان ؟
اینکه آیا جایی که باید تغییر می کردم تغییر کردم و جایی که باید غرورم را له می کردم ،کردم ؟
به اینکه چقدر خدا رو تو قلبم بزرگ کردم و چقدر خودم را به خدا نزدیک کردم ؟
چند بار از دیگران به خاطر محبتی که در حقم کردند تشکر زبونی کردم ؟
و چقدر به کسانی که دوستشان دارم " دوست دارم " گفتم به جای اینکه فکر کنم که " خودشان می دانند "
چه آرزوهاای داشم و چقدر بهشون رسیدم ؟
خلاصه از این جور فکرا .
360 روز ، هر روز 3600 ثانیه گذشت ، و از این همه ثانیه فقط ثانیه های آغازی و پایانی است که می ماند .
سال 1386 می آد ولی زودتر از این سال تمام می شه .
بیایید تو این سال برای بی پناه ها ، پناهگاه باشیم و خدا را در دل هامون زنده کنیم تا در دهانمان .
بیایید امسال قدر ثانیه های بی بازگشت را بهتر بدانیم و به این ثانیه ها ایمان بیاریم و بدانیم که آدمی را از ثانیه ی بعدش خبری نیست .
بیایید مشت ها را باز کنیم تا دستی شود برای یاری .
بیایید برای با هم بودن از بودن بگذریم ( دکتر شریعتی )
بیایید سر سفره هفت سین وقتی "یا مقلب القلوب و البصار ... " می خوانیم به یاد هم باشیم و یاد کودکی که شاید لباس نویی یا بهانه ای برای لبخند نداشته باشد .
بیایید کمی بهتر از این باشیم .
...........................................................................................................
اگه بشه تو یه پست دیگه لیست بهترین آهنگای عمرم که ازشون خاطره دارم رو می نویسم برای روزی که به این لیست خواهم خندید !
...........................................................................................................
اسفند 85
دلاتون بی غم / خوش باشید . 
به نام الله .
امروز سیما رو دیدم که ناراحت به طرفم اومد . اعصابش به خاطر بحث با چند نفر سر مسائل دینی به هم ریخته بود . شاکی از اونا رو به من ماجرای بحثشون رو با هیجان تعریف می کرد .
حق رو به هیچ کدوم نمی دادم چون معتقدم که آدم نباید سر اینکه چه دینی داره با دیگری بحث کنه . واسه ی همین فقط گوش می دادم اما دامنه ی حرفای سیما گسترده تر شد و شروع کرد علت هایی رو که اسلام و قرآن رو قبول نداره رو گفتن ( البته واضح که نمیگفت که من اینا رو قبول ندارم ) من لا به لای حرفاش فهمیدم که این حتما مسلمان نیست . ازش پرسیدم که " تو به چه دینی هستی ؟ " گفت که هیچی ! هیچ دینی .
و بعد کم کم شروع کرد به گفتن عقایدش در مورد قرآن .
قرآن رو یه کتاب تخیلی و ساخته ی یه بشر می دونست و می گفت که هر آدمی که اینو نوشته پا تو کفش همه کرده ! در مورد نحوه ی غذا خوردن و ... هم اظهار نظر کرده و ... .
( خیلی خیلی حرفاش بد بود اصلاً جرئت نوشتنش رو هم ندارم ! تا همین قدری که نوشتم فکر کنم گوشی دستتون اومده باشه ! ) می گفت که ... ولش کن ننویسم بهتره می ترسم نقل حرفای اون روی کسی اثر بذاره .
از اینکه ( خیلی معذرت می خوام ) مثل بز فقط به حرفاش گوش کردم خیلی عصبانی ام . اما واقعاً اگه چیزی نگفتم و سکوت کردم به خاطر این بود که فکر می کردم واقعاً اینکه ماها چه دین و چه مذهبی داریم مهم نیست اصل اینه که همه معتقد باشیم که خدای یگانه ای هست ، روز حسابی هست و منجی ایی . حالا دیگه این بحث ها و جدل ها سر نوع دین زیاد مهم نیست ! اصل اینه که آدم خوبی باشیم . بدونیم که خوب بودن واقعاً چیه و همون طور باشیم به نظر اینکه هر کسی چه دینی داره مربوط به اعتقاداتش می شه و اعتقادات هر کسی برای خودش مهمه .
اینا رو به عنوان پایان بخشیدن به حرفاش عیناً بهش گفتم .
اما بعد فهمیدم که اون کافره .
شایدم نباشه . اما شما اسم کسی رو که خدا رو قبول نداره ، روز قیامت رو قبول نداره ، بهشت و جهنم رو به اون معنی که ما معتقدیم قبول نداره و منجی آخر زمان رو ... چی می ذارید ؟!
با شنیدن این حرفا داشتم شاخ در می اوردم . ازش پرسیدم پس تو موقع نیاز از کی کمک می خوای ؟ اگه یه جایی کمک می خواستی چی کار می کنی ؟ گفت که هیچی خودم یا از دیگران . گفتم اگه یه جایی گیر افتاده بودی و داشتی می مردی چی ؟ گفت از هیچ کی / بلاخره یکی می آد کمک می کنه . گفتم اگه بدون اینکه کسی کمکت کنه نجات پیدا کنی اون وقت چی ؟ گفت خوب نجات پیدا کردم دیگه ، یه اتفاق !
در آخر گفتم که من نه تنها یه خدا ایمان دارم بلکه قرآن رو هم قبول دارم و اسلام رو . گفت همشو ؟ گفتم آره . گفت پس من باید بیام به کسی که با تو ازدواج می کنه بگم که یه 5 ، 6 تا زن دیگه هم بگیره ، تو قبول می کنی ؟ چون تو دین شما مرد اگه صد تا زن هم بگیره اشکالی نداره و این ظلم نیست ؟ تو هم نباید اعتراضی کنی . نظرت چیه ؟
در جواب سوالش خندیدم و گفتم بی خیال . فکر نکن از جواب دادن یه این سوالت عاجزم و کم اوردم اما واقعاً بحث بیهوده است . ( واقعاً اولش می خواستم جوابش رو بدم اما بهتر دیدم که سکوت کنم چون هر چیزی که می گفتم خودش سرآغاز یه بحث دیگه می شد و بحث کردن با این آدم کاملاً بی معنی بود ! )
ای کاش می تونستم حرفایی رو که زد رو اینجا بنویسم چون دارم منفجر می شم اما نمی شه ، گفتم که شاید نقل حرفای اون رو یکی تاثیر بذاره .
من خودم رو دین زیاد تاکید ندارم بیشتر حرفم روی انسان بودن اما نه اینکه دیگه ... .
من خودم شکار اون مسلمان هایی ام که همه کار می کنن جز مسلمانی ، زیر پوشش دین کاراشون رو می پوشونند و ... . بگذریم .
راستی من خودمم ادعایی ندارم که مسلمان کاملم . ولی برای رسیدن به اون درجه تلاش می کنم . ( اینو گفتم که فردا در نیایید بگید تو خودت که هم چیزا رو رعایت نمکنی و تسبیح آب می کشی ... )
خستم . خیلی خسته ام .
یا حق !
به نام خدا .
امروز با حرفهای سیما به خودم اومدم که بیشتر مواظب خودم باشم و قدر خودم رو بدونم !
ما اینجا بیشتر از 12 ساعت هر روز با همیم و داریم خیلی چیزا از هم یاد می گیریم . من دارم یاد می گیرم که کمتر از سوسک بترسم و کمتر آب اصراف کنم !
من خیلی چیزا رو دارم درک می کنم .
تقسم غذا و پیش دستی تو سلام کردن .
یه کمم پاچه خواری مصلحتی !
همه چیز خوبه فقط تفاوتی که بین ما ها است یه کم عذاب آور !
تفاوت در اعتقادات و ایمان .
اینجا کسی رو که نماز می خونه مسخره می کنن و اونها را طرد شده می پندارند ، اینجا حرمت محرم و صفر رو نگه نمی دارند ، از نظر اینا آدمی که با مرد غریبه دست نده قدیمی و کسی که چیزی رو نذر می کنه " خریت " رو در جامعه رواج می ده !
سیگار کشیدن برای پسر را یه حسن و کلاس می دونن و پاکی پسر رو با مشروب نخوردنش می سنجند !
عین جمله سیما به من : " این دختر ه رو می بینی داره نماز می خونه .... ! "
سیما جان آروم تر شنید زشته !
بشنوه بهتر ! اینا رو باید طرد شون کرد ! اینقدر بدم می آد از این کارای مردم . همه کاری که بخوان می کنن و بعد نماز می خونن فکر می کنن خیلی پاک و فرشته اند .
سکوت می کنم هر چند که می دونم اشتباه است اما هر گونه بحث با این جور آدما که این جور بزرگ شدن ، حرف من چه تاثیری رو روی اونا می ذاره ؟ جز اینکه علیه من موضع می گیره که من رو مجاب کنه ! که هم کیش اونا شم !
اگر چیزهایی رو که من بهشون اعتقاد دارم و ایمان ، مایه ی عقب موندگی و نشان دهنده ی بسته بودن فکر من ، باکی نیست ! من عقب مونده ام .
از نظر من نامنظمی های ابرو ی یه دختر خیلی قشنگه ! قشنگتر از ... .
من خودم چادری نیستم اما چادری ها به کلاغ سیاه و ... ! تشبیه نمی کنم ! من به اعتقاداتم ایمان دارم و نماز رو ستون دین می دونم . و ... خیلی چیزای دیگه .
به نظر می رسه که اینجا دعا ها زودتر مستجاب می شه !
حرف آخر
اینجا
همه چیز خوبه
فقط این تفاوت ها یه کم عذاب آوره !
همه آدمیم و بهشت همین زندگی است و هر کس به اندازه ای که از میوه ی آن درخت ممنوع می خورد خود را بیشتر تبعیدی زمین و غریب زمانه می بینید . ( دکتر علی شریعتی )
به نام خدا .
صدای قهقه ی آدم سیر
دل و روح گرسنه را سوهان می زند
چند وقت پیش خیلی بعد حالم گرفته شد .
ماجراش بماند اما خلاصه اش اینه که مردی را دیدم که با هزار و دویست سیصد تومان آمده بود گوشت بخره !
می گفت آقا به اندازه این قدر بهم گوشت بده . ( گوشت کیلو 6 هزار تومان حالا حساب کنید بهش چند گرم گوشت داده ؟! )
حالم از هر چی گوشت به هم خورد . حالم از هر چی پول بهم خورد .
هر روز بدنمان را گورستانی از گوشت می کنیم در برابر کسانی که ... .
واقعاً تا حالا ندیده بودم . ( گفتم که ماجرا داره )
همیشه این چیزا را شنیده بودم ، یا خوانده بودم .
شگفتا ! که دنیا ی بیرون چقدر با دنیای تصمیم های کبری در تضاد است !
من آدم حساسی هستم و با روحیه من الان نباید ( از شدت گرسنگی ) زنده می موندم ! اما پس چی شد که زود فراموش شد ؟
کافیه چشمات رو ببندی و خودت رو بزنی به اون راه ، انگار کنی که ندیدی و تازه تعداد اینا هم زیاده با یک گل که بهار نمی شه !
کافیه که چشمات رو ببندی ، یه نفس عمیق بکشی و خدا رو از بابت غذات شکر کنی !
و بعد ته همه نمازات واسه همه دعا کنی !
دست هایی که یاری می رسانند مقدس تر از دست هایی هستند که دانه های تسبیح را می گردانند .
واقعاً چه بلایی داره سرمون می آد که به راحتی چشمامون رو روی واقعیت ها می بندیم ؟
اونم به این راحتی !
نظرات رو فعال نمی کنم چون می دانم که در نظر ها خواهی گفت : " نیک می دانم که از چه سخن می گویی ولی دیریست که بی تفاوتی تنها راه گریز از ویرانی ها و دردهاست . "
این بی تفاوتی ها را
اگر چه از نیاکانمان به ارث نبرده ایم اما خود استاد زمانه ایم !
گویا برای این فکرها وقت نداریم ؛ عزاداری اربعین نزدیک است ! و همه 313 امین نفریم !
ندبه ها سر می دهیم و
منتظریم ؛
منتظر این که منجی ای بیاید !
عجب انتظاری !
پریسا / اسفند 85 .
به نام خدا .
امشب پر از سوالم
قرار است چشمان ما بسته گردند
تا شاید دیگر سراغی از دریا نگیرند
شاید
خودمان این طور خواهیم
در این شهر
که مزحکانه
" اخلاق " را یدک می کشد
در بازار رجالی اش
صداقت نیز دلالی است
و
مردان اینجا چه نا سر به زیرند
دلگیرم
از این شهر شقایق کش
و خفه از
بوی جهنمی که آید از این شهر
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سردسیرند
و
همه
پر از شعاریم
که دست به دست هم دهیم به مهر !
و من امشب چقدر پر از سوالم !
پریسا / اسفند 85 .
(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((*))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
1 – با بزرگی یه بزرگوار مسافرت فعلاً به هم خورد
.خدا کنه که ... .
2- تا هستم می نویسم .
3- دل آدما به اندازه ی حرفاشون بزرگ نیست ولی حرفی که از ته دل باشه می تونه آدم بزرگی بسازه .
4 – به برکت وبلاگ من ، هر سایتی رو که برای آپلود عکس ازش استفاده می کنم بعد از چند وقت درش تخته می شه ! 
« خدایا شکرت »
به نام خدا .
بی مقدمه شروع می شه ، هوای سنگینی که بعد از اولین ساعت ها احساسش می کنی شاید هوای" ... "است که کمی چگالی بیشتری دارد و با تموم شدن و تموم کردن تنها باید منتظر بود و کارها را به " خودش " واگذار کرد و بدون اینکه دست خودت هم باشه خیلی زود فراموش می شه !!
شاید با یه " خسته نباشید " واقعاً خستگی ها از تن و روح بیرون نره اما گویا به خاطرمان خواهد آورد که کسانی به یادمان بودند .
و می شه به همان راحتی آب خوردن ، چای ها نوشید !
دیگه می شه نشست و " دید " و " شنید " و باور کرد که به راستی " ان مع العسر یسرا "
و ... چه سخت است غریبانه " مقدم " ها گفتن با هزاران " خیر " جا افتاده !
و با تمام خستگی ها ، این خاطره ها تا همیشه در خاطرمان خواهد ماند ، خاطرات " ب " ها و " جیم " ها .
و ... من دلم برای " افسانه " ها تنگ خواهد شد !
می شه این متن را خواند و هیچی ازش نفهمید ؛ به سان غریبه ها !
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
این وبلاگ به علت مسافرت این حقیر دیگه حالا حالا ها به روز نخواهد شد .
تذکر – اگه از متن بالا چیزی نفهمیدید زیاد مهم نیست چون مطمئن باشید که برای فهمیدن شما نوشته نشده ( که نتونستید بفهمید ! ) .
در پناهش !
به نام الله .
نقش روشن لبخند را زندگی از ما گرفت
روح سرکش در بند را بندگی از ما گرفت
یاد دلخوشی های شاد را خستگی از ما گرفت
عاشقانه های ما را صد رنگی از ما گرفت
کاش زندگی گاهی فرصتی برای لبخند به ما ببخشد
من خود لب...خند را می آفرینم .
امشب یه دنیا برای این فیلم " تا صبح " گریه کردم . خیلی زیاد و بی صدا .
چون اون جوری ممکن بود پرهام مسخره ام کنه ولی پیمان نه !
به نظر می رسد اونم بغض کرده .
دلم خیلی گرفته !
حالم از هر چی عشق به هم می خوره !
اما اگه من جای مستانه بودم ؛ به قیمت آزادی سیاوش ( یا نه به قیمت فقط زنده موندنش هم ! ) هر کاری می کردم حتی پذیرفتن ننگ ازدواج با یه پیرمرد ...
همین .
نفهمیدی که آخر عشق ورزیدن
درون حجم یک واژه نمی گنجد !!!
به نام خدا .
آسمان
دو چراغ را برای زمین زیاد می بیند
و حتی گاه
قندیل را که گرفت
فانوس را پس نمی دهد
آسمان سرخ ترین گل بهار را به تابستان می گذارد
و سرخ ترین سیب تابستان را به پاییز
آسمان وقتی که اخطار می کند یکرنگ نیست
و دریغا
آن مایه آتش بازی می کند
آبیاری نمی کند
آسمان جدول هوا را قدری دیر به روزنامه ها می دهد
و مردم عادت کرده اند که بگویند ، کاش کمی زودتر می دانستیم .
به نام خدا .
گریه نمی کنم بر رفته ها که آن که و آن چه رفته است رفتنی بوده است و نداشته ها یا تعلق نداشته اند و یا تعلق می پذیرند دیر یا زود !
گریه نمی کنم برای این سکوت و تمیزی حاکم بر قلبم که ترجیحاً آرامشم را به دنیا نمی دهم .
رفته ها که می روند ، بادی می وزد که خاکستر هم نگذارد از آنچه نباید باشد .
گریه نمی کنم بر نداشته ها و رفته هایی که از همان اول آمدنشان افتان و خیزان اند .
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
می خوام لینک نوشته هایی رو که در این چند وقت نوشتمشون و دوستشون دارم رو همین کنار بذارم ولی بلد که نیستم ! 
باید اول یکی رو پیدا بکنم بهم اینو یاد بده . پس این یکم طول می کشه . اما قبلش می خوام اون نوشته هایی رو که در مورد خودم نوشتم و به هر دلیلی الان از نوشتنشون پشیمون شدم رو برم از آرشیو پاک کنم . یا قسمت هاییش رو حذف کنم . یا شایدم از این جا کوچ کنم . هر چند که همه جا آسمون همین رنگیه ! 
دیوانگی درست ؛ ولی هیچ کس چرا سنگی بدون طعنه به آدم نمی زند ؟!
پیروز باشید !

